... انتظار روز برفي ...
گاهی وقتا که دلم میگیره ؛ واسه دلم اینجا مینویسم !
قالب وبلاگ

 

وقتی رسیدی که شکسته بودم ، از همه ی آدما خسته بودم

وقتی رسیدی که نبود امیدی ، اما تو مثل معجزه رسیدی


وقتی رسیدی که شکسته بودم ، از همه ی آدما خسته بودم

بعد یه عالم اشک و بغض  و فریاد ، خدا تو رو برای من فرستاد


خوب می دونم جای تو رو زمین نیست ، خیلیه فرق تو فقط همین نیست

آدمای قصه های گذشته ، به کسی مثل تو میگن فرشته

 

فرشته ی نجات، فرشته ی نجات ، تو جون ازم بخواه، اونم کمه برات


رسیدی از یه جا که آشنا بود ، شبیه تو فقط تو قصه ها بود

تو از یه جای خیلی دور اومدی ، قفلو شکستی مثل نور اومدی


تو همونی که آرزوی من بود ، همیشه هرجا روبروی من بود

شبا تو خوابم تو رو  دیده بودم ، خیلی شبا بهت رسیده بودم

 
خوب می دونم جای تو رو زمین نیست ، خیلیه فرق تو فقط همین نیست

آدمای قصه های گذشته ، به کسی مثل تو میگن فرشته


فرشته ی نجات، فرشته ی نجات ، تو جون ازم بخواه، اونم کمه برات

 

----------------------------------------

پ ن :   ....

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]

 

چقدر خوبه که تو هستی چقدر خوبه تو رو دارم

چقدر خوبه که از چشمات میتونم شعر بردارم

تو که دلواپسم میشی همه دلواپسیم میره

شاید این واسه تو زوده یا شاید واسه من دیره

 

واست زوده بفهمی من چرا آواره ی دردم

واسم دیره از این خلوت به شهر عشق برگردم

واسم دیره پشیمون شم چه خوبه با تو شب گردی

واست زوده بفهمی که چه کاری با خودت کردی ...

 

نه اینکه بی تو ممکن نیست

نه اینکه بی تو میمیرم

به قدری مسریه حالت که دارم عشق میگیرم

همه دلشوره ام از اینه که عشق اندازه ی آهه

تو جوری عاشقی کن که نفهمم عشق کوتاهه

 

------------------------------------------------------------------

پ ن : ...

[ ۱۳٩٠/٩/۸ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]

 

تورا نگاه می کنم که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من

تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم ، همین ترانه میشود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم ، همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود

تو را ادامه میدهم ، همین ترانه می شود

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تــــــــویی

من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم ، همین ترانه میشود ...

---------------------------------------------------------------------------

پ ن 1 : داره برف میاااااااااااااااد ، خدایا شکرت :)بغل

پ ن 2 : این 1ماه از بهترین روزهای زندگیم بود ، با این که خیلی خیلی زیاد تو کار سرم شلوغ بود و هست مژه

پ ن 3 : راستی خدایا بازم شکرت چشمک

[ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]

با کدام دست

خواب خواب خواب

او غنوده است

روی ماسه های گرم

زیر نور تند آفتاب

از میان پلکها ی نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم

جویبار گیسوان خیس من

روی سینه اش روان شده

بوی بومی تنش

در تنم وزان شده.

خسته دل نگاه می کنم

آسمان به روی صورتش خمیده است

دست او میان ماسه های داغ

با شکسته دانه هایی از صدف

یک خط سپید بی نشان کشیده است

دوست دارمش...

مثل دانه ای که نور را

مثل مزرعه ای که باد را

مثل زورقی که موج را

یا پرنده ای که اوج را

دوست دارمش...

از میان پلکهای نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم

کاش با همین سکوت و با همین صفا

در میان بازوان من

خاک می شدی

با همین سکوت و با همین صفا...

در میان بازوان من

زیر سایبان گیسوان من

لحظه ای که می مکد تورا

سرزمین تشنه ی تن جوان من

چون لطیف بارشی

یا مه نوازشی

کاش خاک می شدی...

کاش خاک می شدی...

تا دگر تنی

در هجوم روزهای دور

از تن تو رنگ و بو نمی گرفت

با تن تو خو نمی گرفت

تا دگر زنی

در نشیب سینه ات نمی غنود

سوی خانه ات نمی دوید

نغمه ی دل تو را نمی شنود

از میان پلکهای نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم

مثل موجها تو از کنار من

دور می شوی...

باز دور می شوی...

روی خط سربی افق

یک شیار نور می شوی

با چه توان

عشق را به بند جاودان کشی؟

با کدام بوسه با کدام لب؟

در کدام لحظه در کدام شب؟

مثل من که نیست می شوم...

مثل روزها...

مثل فصلها...

مثل اشیانه ها...

مثل برف روی بام خانه ها...

او هم عاقبت

در میان سایه ها غبار می شود

مثل عکس کهنه ای

تار تار می شود

با کدام بال می توان

از زوال روزها و سوزها گریخت؟!

با کدام اشک می توان

پرده بر نگه خیره ی زمان کشید؟

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام دست؟...

خواب خواب خواب

او غنوده است

روی ماسه های گرم

زیر نور تند افتاب

------------------------

پ ن 1 :‌ از فروغ فرخزاد ‌، روح آدم تازه میشه با خوندن این شعر

پ ن 2 : قصه نیستم که بگویی...نغمه نیستم که بخوانی..صدا نیستم که بشنوی....یا..چیزی چنان که ببینی..یا چیزی..چنان که بدانی!...من درد مشترکم..مرا فریاد کن..  (فریدون مشیری)

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری کن
نگذار که به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن

--------------------------------------------------------------

از پابلو نرودا ترجمه: احمد شاملو  

 پ ن 1 : مرسی از همه بچه هایی که لطف دارند به من ...

پ ن 2 : چند وقته سرم خیلی شلوغه ، اصلا نرسیدم آپ کنم ، ببخشید دوستان ...

پ ن 3 : فردا تولد علیرضا جونمه ، تولدت مبارک عـــــــــــــــزیـــــــزم :-*

[ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]


در باغی رها شده بودم‌.
نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.


آیا من خود بدین باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟
هوای باغ از من می گذشت
و شاخ و برگش در وجودم می لغزید.
آیا این باغ
سایه روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود؟

ناگهان صدایی باغ را در خود جای داد،
صدایی که به هیچ شباهت داشت‌.
گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد.
همیشه از روزنه ای ناپیدا
این صدا در تاریکی زندگی ام رها شده بود.
سرچشمه صدا گم بود:
من ناگاه آمده بودم‌.
خستگی در من نبود:
راهی پیموده نشد.


آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت؟

ناگهان رنگی دمید:
پیکری روی علف ها افتاده بود.
انسانی که شباهت دوری با خود داشت‌.
باغ در ته چشمانش بود
و جا پای صدا همراه تپش هایش‌.
زندگی اش آهسته بود.
وجودش بیخبری شفافم را آشفته بود.

وزشی برخاست
دریچه ای بر خیرگی ام گشود:
روشنی تندی به باغ آمد.
باغ می پژمرد
و من به درون دریچه رها می شدم‌.

------------------------------------------------------------

پ ن 1 : یازدهمین شعر از دفتر «زندگی خواب ها»- سهراب سپهری

پ ن 2 : تولدم مبارک ! عینکاز خود راضی

[ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]
 
I think this is the greatest and  truest description
I've ever heard for  a Friend.....
 
Friends........They  love you
But they're not your lover 
 
They care  for you,
But they're not from your  family
 
They're ready to share your pain,
But  they're not your blood relation
 
They are........FRIENDS
 
A True friend
 
Scolds like a  DAD
 
Cares like a MOM
 
Teases like a  SISTER
 
Irritates like a BROTHER
 
And  finally loves you more than a LOVER
 
---------------

         The nicest place 2 be is in someone's THOUGHTS
 
------------------------------------------------------
additation :
 
At last the university was finished :D
I'm so happyyyyyyyy
now . JUST WORKING .... HARD WORKING
[ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]


اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت کافیست؟
تلاش سخت = (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟
دانش = (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

عشق چگونه؟
عشق = (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟
پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟
پول = (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%

رهبری = (Leadership)
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

اینها کافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟
نگرش = (Attitude)
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد
نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود
 

----------------------------------------------------------

* No one falls in Love by choice, it is by chance.

هیچ فردی با انتخاب عاشق نمی شود،بلکه آن تصادفی است

* No one stays in Love by chance, it is by work.
هیچ فردی تصادفی عاشق نمی ماند، بلکه نیاز به تلاش دارد


* and No one falls out of Love by chance, it is by choice.

و هیچ فردی تصادفی و شانسی از عشق خارج نمی شود، در حقیقت آن یک انتخاب است

Jesus

عیسی مسیح

---------------------------------------------------------

 پ ن 1 :‌امتحانای سخت تموم شد .... فقط یکی دیگه مونده ، وای هفته دیگه بالاخره دانشگاه تموم میشههههههههههه .....

پ ن 2 : اینم عکس محمدرضاست با میناش .... به درخواست خودش میذارم اینجا ...

 

[ ۱۳٩٠/٤/٧ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سهیلا ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ولی چرا از سنگه قلبها در این شهر تاریک ، اسیر کابوسم تو یلدا ترین شب تاریخ ! کابوسی که نفس و تو سینه حبس میکنه ، و میبینم یکی دیگه تنت و لمس میکنه !
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب